تبليغاتX
بیایید از سایه روشن برویم - ظلمت..........................................................................................فروغ ف
بگذاریم که احساس هوایی بخورد..............سهراب سپهری

چه گریزیست زمن؟................................چه شتابی به راه؟

به چه خواهی بردن......درشبی این همه تاریک پناه

مرمرین پله آن غرفه عاج!..........................ای دریغاکه زمابس دوراست

لحظه ها را دریاب............چشم فرداکوراست

نه چراغیست درآن پایان.....هرچه ازدورنمایانست

شایدآن نقطه نورانی.....................چشم گرگان بیابان است

می فرومانده به جام........سربه سجاده نهادن تا کی؟

اودراینجاست نهان................میدرخشددرمی

گربهم آویزیم.....مادوسرگشته تنها چون شمع

به پناهی که تو میجوئی خواهیم رسید..........اندرآن لحظه جادوئی اوج..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 12:40  توسط سایه روشن |