تبليغاتX
بیایید از سایه روشن برویم - سکوت مبهم................................دوست تو
بگذاریم که احساس هوایی بخورد..............سهراب سپهری
گردنه...............ناامن

راهزنان......درهرگوشه درکمین

شهرخسته.........ومفلوک

پندارکوچ......چون موریانه

کشتی دل شدگان را می جود

دردوردستها......خنجری قلب زن عاشقی را می درد

فضا سرشاراست ازبوی ناخوش دلتنگی

مردمان با بی رمقی هوای مسموم را بدرون خودمی کشند

موشهای درشت در گندابه ها رژه میروند

بی سرپناهی د رخرابه دل مردگی های بزرگش را ازشکاف نازک ترین نی جهان فریاد می زند.

اینجاگویی کسی نیست!........ویاکسی باکسی نیست ویاهیچ کس با هیچ کس نیست.

شب با هراس از این سکوت کشدار و مبهم.............بانگرانی راه خودرا می پیماید.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 13:50  توسط سایه روشن |